تبليغاتX
مشاور امین
پرسش وپاسخ

سوال 1 : چطور مي توانيم خودمان را همانطور که هستيم بشناسيم و دچار خودبزرگ بيني يا عکس مطلب نشويم که در نتيجه آن بتوانيم تصميمات درست بگيريم؟


پاسخ :روش خودشناسي اخلاقي اين است كه اولا به كتاب هاي منبع و علمي اخلاق مانند ترجمه اخلاق اسلامي يا كتاب راه روشن مراجعه كنيد و با ريشه يابي رزايل خلقي مانند تكبر و مباحث مربوط به آن آشنا شويد و ثانيا با حضور اجتماعي و معاشرت با مردم، و كنكاش دروني خود، از كم و كيف وجود اين صفات در خويش اطلاع كسب نماييد و سپس به درمان آن با كمك علم اخلاق بپردازيد. در ادامه به مبحثي پيرامون تكبر و درمان آن اشاره مي كنيم.


شاخه‏هاى تكبر در اينجا مفاهيم متعددى وجود دارد كه گاه تصور مى‏شود همه با هم مترادف و يكسانند در حالى كه تفاوتهاى ظريفى با هم دارند هر چند ريشه همه آنها به «تكبر» باز مى‏گردد، ولى از زاويه‏هاى مختلف به آن نگاه مى‏شود. «خود برتربينى‏»، «خود محورى‏»، «خودخواهى‏»، «برترى جويى‏» و «فخرفروشى‏»، همه از مفاهيمى هستند كه ريشه آنها «تكبر» است، هر چند از زواياى مختلف ديده مى‏شود.

 

 كسى كه صرفا خود را بالاتر از ديگران مى‏بيند، «خود برتربين‏» است. كسى كه به خاطر اين خود برتربينى ،سعى دارد در همه جا و در همه كارهاى اجتماعى همه چيز را قبضه كند، «خود محور» است. كسى كه سعى دارد در مسائل اجتماعى مخصوصا به هنگام بروز مشكلات تنها به منافع خود بينديشد و براى منافع ديگران ارزشى قائل نباشد، «خودخواه‏» است.

 

كسى كه سعى مى‏كند سلطه خود را بر ديگران مستحكم كند و آنها را زير سيطره خود قرار بدهد، گرفتار «برترى جويى‏» است. بالاخره كسى كه سعى دارد مال و ثروت يا قدرت و مقام خود را به رخ ديگران بكشد «فخرفروش‏» است. بنابراين همه اين صفات ريشه مشتركى دارد و آن تكبر است هر چند در چهره‏هاى مختلف ظاهر مى‏گردد.

 تكبر در برابر چه كسى؟ علماى اخلاق تكبر را به سه بخش تقسيم كرده‏اند: تكبر در برابر خدا! تكبر در برابر پيامبران. تكبر در مقابل خلق خدا. منظور از تكبر در برابر خداوند كه بدترين نوع تكبر است و از نهايت جهل و نادانى سرچشمه مى‏گيرد، اين است كه انسان ضعيف ادعاى الوهيت كند، نه تنها خود را بنده خدا نداند بلكه سعى كند مردم را به بندگى خود دعوت نمايد، يا همچون فرعون «...انا ربكم الاعلى; من پروردگار برتر شما هستم!» بگويد قصص، 38. و يا از «...ما علمت لكم من اله غيرى...; من خدايى جز خودم براى شماسراغ ندارم‏» قصص، 38. دم بزند. بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه افرادى همچون «فرعون‏» كه سالها بر كشور پهناور مصر حكومت مى‏كرد آنقدر كم عقل و بى هوش باشد كه خود را واقعا «رب اعلى‏» و تنها معبود بزرگ در جهان هستى بداند. بلكه بيشتر به نظر مى‏رسد كه او و افرادى امثال او براى تحميق توده‏هاى ساده لوح اين گونه ادعاها را مى‏كردند تا پايه‏هاى حكومت‏خود را از طريق ادعاى الوهيت محكم سازند. شكل ديگرى از تكبر در برابر خدا، تكبر ابليس و پيروان اوست كه از اطاعت‏خداوند سر باز زدند و تشخيص خود را برتر شمردند و به حكمت پروردگار خرده گرفتند و گفتند:

 چرا ابليس كه از آتش آفريده شده است در برابر يك موجود خاكى سجده كند؟ و گفت: «...لم اكن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حماء مسنون; من هرگز براى بشرى كه از گل خشكيده‏اى، كه از گل بدبويى گرفته شده است آفريده‏اى، سجده نخواهم كرد»، حجر،33 قال انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين; ... من از او بهترم! مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل‏»! اعراف، 12. قسم دوم تكبر، تكبر در برابر انبياء و پيامبران است كه در ميان امتهاى پيشين بسيار ديده شده است، گروهى از مستكبران در اين امتها، از اطاعت پيامبران الهى سر باز مى‏زدند و از روى كبر و غرور همچون فرعونيان مى‏گفتند: «...انؤمن لبشرين مثلنا...; آيا ما به دو انسان كه همانند خودمان هستند(يعنى موسى و برادرش هارون) ايمان بياوريم‏»؟ مؤمنون،47. و گاه همانند قوم نوح به يكديگر مى‏گفتند: «و لئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون; و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنيد به يقين زيانكاريد». همان سوره، 34.

 و گاه به بهانه‏جويى‏هاى كودكانه مى‏پرداختند و از سر لجاجت مى‏گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نمى‏شوند؟ چرا ما خدا را نمى‏بينيم؟; و قال الذين لايرجون لقائنا لو لاانزل علينا الملائكة او نرى ربنا». قرآن در ادامه اين آيه مى‏گويد: «لقد استكبروا فى انفسهم و عتوا عتوا كبيرا; آنها در باره خود تكبر ورزيدند و طغيان كردند». فرقان، 21. قسم سوم، تكبر در برابر بندگان خداست‏به گونه‏اى كه خود را بزرگ بشمرد و ديگران را كوچك و خوار و بى مقدار، زير بار هيچ كس نرود، خود را از همه برتر ببيند و حق هيچ صاحب حقى را محترم نشمرد و دائما منتظر باشد كه ديگران براى او عظمت قائل شوند.

 

 اين نوع از كبر نمونه‏هاى فراوانى دارد كه نياز به شرح آن نيست، و گاه به حد اعلا مى‏رسد و به تكبر در برابر پيامبران و خداوند منتهى مى‏گردد. آرى آتش كبر و غرور، نخست از تكبر در برابر بندگان خدا سر مى‏زند، سپس به استكبار در برابر انبياء و رسولان پروردگار مى‏رسد و سرانجام به تكبر در برابر ذات پاك خداوندگار مى‏انجامد! و اين همان تكبري است كه امامان معصوم ( ع ) فرمودند: اگر ذره اي از آن دردل كسي نمود پيدا نمايد به بهشت داخل نخواهد شد.

 

 در حديثى از امام باقر(ع) مى‏خوانيم: «عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفة ثم يعود جيفة و هو فيما بين ذلك لايدرى ما يصنع به; از متكبر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفريده شده و در پايان كار مردار گنديده‏اى خواهد بود و در اين ميان نمى‏داند به چه سرنوشتى گرفتار مى‏شود و با او چه مى‏كنند». بحار الانوار، جلد 70، صفحه‏229. در حديثى از امام زين العابدين‏7 آمده است كه «ميان سلمان فارسى و مرد خودخواه و متكبرى خصومت و سخنى واقع شد آن مرد به سلمان گفت تو كيستى؟(و چه كاره‏اى؟!) سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه كثيفى بوده و پايان كار من و تو مردار گنديده‏اى است، هنگامى كه روز قيامت‏شود و ترازوهاى سنجش برقرار گردد هر كس ترازوى عملش سنگين باشد كريم و با شخصيت و بزرگوار است و هر كس ترازوى عملش سبك باشد پست و بى مقدار است‏»! بحار الانوار، جلد 70، صفحه 231 (حديث 24).

 

 درمان تكبر از طريق عملى به اين طريق حاصل مى‏شود كه سعى كند اعمال متواضعان را انجام دهد تا اين فضيلت اخلاقى در اعماق وجود او ريشه بدواند، در برابر خداوند و خلق او تواضع كند، سر به سجده و بر روى خاك نهد و لااله الا الله حقا حقا سجدت لك تعبدا و رقا لا مستنكفا و لامستكبرا و مانند اين جمله‏ها را تكرار كند. لباس ساده بپوشد، غذاى ساده بخورد، با خادمان يا كارگرانش بر سر يك سفره بنشيند، در سلام كردن بر ديگران تقدم جويد، صدر مجلس ننشيند و در راه رفتن بر ديگران پيشى نگيرد.

با كوچك و بزرگ گرم بگيرد و از همنشينى با افراد متكبر و مغرور بپرهيزد و در عمل امتيازى براى خود بر ديگران قائل نشود، خلاصه آنچه را نشانه تواضع يا از مظاهر آن است در عمل و سخن به كار بندد و سعى كند حالت و عادت و سپس ملكه او گردد. در حالات پيامبر اسلام(ص) آمده است كه روى زمين مى‏نشست و غذا ى‏خورد و مى‏فرمود: «انما انا عبد آكل كما ياكل العبد; من بنده‏اى هستم مانند غلامان غذا مى‏خوردم‏». محجة البيضاء، جلد6، صفحه‏256. غالبا اين حديث معروف را در باره على(ع) شنيده‏ايم كه روزى دو پيراهن خريد يكى به چهار درهم و ديگرى به سه درهم، سپس به غلامش قنبر فرمود: يكى از اين دو را انتخاب كن، قنبر پيراهن چهار درهمى را انتخاب كرد و امام پيراهن سه درهمى را پوشيد. بحار الانوار، جلد76، صفحه 310.

در خطبه 160 نهج البلاغه آمده است كه امام(ع) در باره پيامبر اكرم(ص) چنين مى‏فرمايد: «و لقد كان ياكل على الارض و يجلس جلسة العبد و يخصف بيده نعله، و يرقع بيده ثوبه و يركب الحمار العارى و يردف خلفه; پيامبر اكرم(ص) روى زمين(بدون فرش) مى‏نشست و غذا مى‏خورد و با تواضع همچون بردگان جلوس مى‏كرد و با دست‏خود كفش خويش را وصله مى‏كرد و بر مركب برهنه سوار مى‏شد و حتى كسى را پشت‏سر خويش سوار مى‏كرد». البته با تغيير شرايط زمان بسيارى از اين امور، امروز معمول نيست و انجام آن توصيه نمى‏شود، هدف اين است‏با مطالعه حالات پيشوايان بزرگ و توجه به مقام والاى تواضع آنها درس بگيريم و كبر و غرور را از خود دور سازيم.

در پايان اين نكته را تذكر مي دهيم كه برتر بودن و بزرگ بودن نقص و مذموم نيست و بلكه كمال انسان است، قرآن كريم هم مؤمنان را به مسابقه و برتري بر ديگران مي خواند ( سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض ) ( حديد، 21) آنچه مذموم است و باعث نقص آدمي، اين است كه انسان اين برتري خود را به رخ ديگران بكشد و بخواهد بدين وسيله بر آنان فخر بفروشد و يا خود را بر آنان تحميل نمايد و يا در مواردي خيال كند كه از ديگران برتر است و بخواهد برتري خود را به ديگران اثبات و تحميل كند و يا در سايه آن ديگران را تحقير نمايد. يكي از نشانه هاي بارز انسان هاي متكبر اين است كه سعي مي كنند ديگران و اطرافيان خود را تحقير نمايند. گاهي براي اينكه خود را بالا بكشند و برتري خود را اثبات كنند, در عوض اينكه واقعا بكوشد كه در مسابقه اي كه در انسانيت و كمال جريان دارد, از ديگران جلو بزند و برتر باشد, سعي مي كند با تحقير ديگران و كوچك نمودن آنها, خود را برتر بنمايد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:48  توسط مشاور امین  | 

 

            از حسن اعتماد شما خرسنديم, اميد است بتوانيم پاسخگوي خوبي براي سوالات شما باشيم.

سوال 2 : فرق خودبزرگ بيني و غرور با خودآگاهي، اعتماد به نفس و شخصيت انساني (به معناي واقعي) چيست؟
پاسخ :قبل از اين که تفاوت ميان تکبر و عزت نفس و اعتماد به نفس را بيان کنيم معنا و مفهوم اين اصطلاحات بايد روشن شود آنگاه به تفاوت آنها با يکديگر بپردازيم.
تکبر: عبارت است از اين که آدمي خود را نسبت به ديگران بزرگ شمارد به جهت کمالي که در خود مي بيند، خواه آن کمال را داشته باشد يا نداشته باشد و خواه آن صفتي را که دارد و به آن مي بالد في الواقع هم کمال باشد يا نه.
خودپسندي يعني اين که آدمي خود را بزرگ شمارد به جهت کمالي که در خود مي بيند خواه آن کمال در واقع وجود داشته باشد يا نه منتها در اينجا ديگر پاي غير در ميان نيست برخلاف تکبر که خود را نسبت به ديگران بزرگ مي بيند.
J}براى تفاوت قائل شدن بين اعتماد به نفس و غرور لازم است ابتدائا تعريفى هم از اعتماد به نفس و هم از غرور بنماييم تا اين كه راه تشخيص آن دو از هم روشن شود.
در تعريف جامعى از اعتماد به نفس آمده است كه اعتماد به نفس؛ يعنى، خود را باور داشتن، باور به توانايى و قابليت خود در عمل كردن، اطمينان به توانايى خود در دنبال كردن فعاليت‏ها و ثابت قدم بودن، باور به توانايى خود در عبور از موانع، باور به توانايى خود براىدرخواست كمك از ديگران در مواقع لزوم، باور به توانايى خود در ايجاد ارتباطى معنادار و محبت‏آميز با ديگر انسان‏ها، باور به توانايى خود در يافتن عشق، تفاهم، مهر و شفقت در هر موقعيتى به خصوص در مواقع دشوار و بالاخره باور به وجود خود به عنوان اشرف مخلوقات كهروح الهى در او دميده شده است و او خليفه و جانشين خدا در روى زمين مى‏باشد.
تعريف غرور: غرور احساس بزرگى است كه هماهنگ است با آنچه كه با هواى نفس موافق بوده منشأ آن چند چيز مى‏تواند باشد:
1- جهالت؛ يعنى، اعتقاد قلبى شخص به اين كه عمل او خير و صلاح است، در حالى كه در واقع چنين نيست.
2- وسوسه‏هاى شيطانى، پيروى از هواى نفس و شهوات.
3- پيروى از غضب و انتقام‏جويى.
4- دوستى دنيا و دنياطلبى.
حال با توجه به تعريفى كه از اعتماد به نفس و غرور مطرح شد به نظر مى‏رسد كه اعتماد به نفس و غرور دو مقوله متفاوت و جدا از هم مى‏باشد چرا كه ممكن است فردى مغرور باشد ولى اصلاً اعتماد به نفس نداشته باشد و همين‏طور به عكس، اگر آن فرد داراى اعتماد به نفس،پس از ارزيابى‏ها و قابليت‏هاى خود، آنها را فضل و رحمتى از جانب خدا بداند و عامل اساسى آن را به خدا نسبت دهد در اين صورت ديگر هواى نفسى باقى نمى‏ماند تا دچار غرور شود. بنابراين، مى‏توان گفت، آن احساس بزرگى كه چه بسا اطمينان و آرامش در افراد مغرور ايجادمى‏نمايد كه يك اطمينان و آرامش غيرطبيعى و نابهنجار است كه در نهايت ممكن است افراد مغرور و فريب‏خورده را به هلاكت و نابودى بكشاند. به همين خاطر، مشاهده مى‏شود كه غرور در قرآن و روايات به شدت مورد نكوهش و سرزنش قرار گرفته است كه شما به طور مثالمى‏توانيد به سوره‏هاى: لقمان / 33 - حديد / 14 و 20 - آل‏عمران / 185 مراجعه نماييد.
به نظر مي آيد اگر با دقت به معنا و مفهومي که براي اين اصطلاحات بيان شد، توجه کنيد به خوبي به تفاوت آنها پي خواهيد برد. اگر انساني خود را داراي کمالي مي داند و تصور مثبتي از خود دارد براي اين که دچار غرور نشود راه تواضع را بايد در پيش گيرد و هيچگاه به خود نبالد که من داراي چنين کمالي هستم بلکه از آن توانمندي يا از آن صفت کمال در راه صحيح استفاده کند بنابراين تکبر و غرور در مقابل تواضع است و راه درمان تکبر نيز فروتني کردن در مقابل ديگران است همواره سعي کنيد در سلام کردن از ديگران پيشي بگيريد و توقع اين که ديگران به شما سلام کنند نداشته باشيد، احترام به انسان هاي ديگر ولو از نظر سني و يا علمي از شما پايين تر باشد موجب مي شود که دندان تکبر از درون شما کنده شود و شاخ غرور بشکند. فکر کردن به نقص ها و عيوبي که داريد از حرارت غرور مي کاهد و شعله هاي تکبر را خاموش مي کند. اما عزت نفس در مقابل سبکي و رذالت است. عزت نفس امري پسنديده و مطلوب است و مؤمن بايد بر تقويت عزت نفس خود در مقابل گناه خود را حفظ کند و در تأمين نيازهاي خود هيچگاه در مقابل متمکنين و پول داران خود را خوار و ذليل نکند و مناعت طبع را پيشه خود سازد.
براي آگاهي بيشتر ر.ک:
جامع السعادت، مهدي نراقي
گناهان کبيره، شهيد دستغيب شيرازي

«خوشبختي و موفقيت شما را از خداوند بزرگ خواستاريم»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:58  توسط مشاور امین  |