|
|
|
|
|
سوال 1 : چطور مي توانيم خودمان را همانطور که هستيم بشناسيم و دچار خودبزرگ بيني يا عکس مطلب نشويم که در نتيجه آن بتوانيم تصميمات درست بگيريم؟
كسى كه صرفا خود را بالاتر از ديگران مىبيند، «خود برتربين» است. كسى كه به خاطر اين خود برتربينى ،سعى دارد در همه جا و در همه كارهاى اجتماعى همه چيز را قبضه كند، «خود محور» است. كسى كه سعى دارد در مسائل اجتماعى مخصوصا به هنگام بروز مشكلات تنها به منافع خود بينديشد و براى منافع ديگران ارزشى قائل نباشد، «خودخواه» است.
كسى كه سعى مىكند سلطه خود را بر ديگران مستحكم كند و آنها را زير سيطره خود قرار بدهد، گرفتار «برترى جويى» است. بالاخره كسى كه سعى دارد مال و ثروت يا قدرت و مقام خود را به رخ ديگران بكشد «فخرفروش» است. بنابراين همه اين صفات ريشه مشتركى دارد و آن تكبر است هر چند در چهرههاى مختلف ظاهر مىگردد. تكبر در برابر چه كسى؟ علماى اخلاق تكبر را به سه بخش تقسيم كردهاند: تكبر در برابر خدا! تكبر در برابر پيامبران. تكبر در مقابل خلق خدا. منظور از تكبر در برابر خداوند كه بدترين نوع تكبر است و از نهايت جهل و نادانى سرچشمه مىگيرد، اين است كه انسان ضعيف ادعاى الوهيت كند، نه تنها خود را بنده خدا نداند بلكه سعى كند مردم را به بندگى خود دعوت نمايد، يا همچون فرعون «...انا ربكم الاعلى; من پروردگار برتر شما هستم!» بگويد قصص، 38. و يا از «...ما علمت لكم من اله غيرى...; من خدايى جز خودم براى شماسراغ ندارم» قصص، 38. دم بزند. بسيار بعيد به نظر مىرسد كه افرادى همچون «فرعون» كه سالها بر كشور پهناور مصر حكومت مىكرد آنقدر كم عقل و بى هوش باشد كه خود را واقعا «رب اعلى» و تنها معبود بزرگ در جهان هستى بداند. بلكه بيشتر به نظر مىرسد كه او و افرادى امثال او براى تحميق تودههاى ساده لوح اين گونه ادعاها را مىكردند تا پايههاى حكومتخود را از طريق ادعاى الوهيت محكم سازند. شكل ديگرى از تكبر در برابر خدا، تكبر ابليس و پيروان اوست كه از اطاعتخداوند سر باز زدند و تشخيص خود را برتر شمردند و به حكمت پروردگار خرده گرفتند و گفتند: چرا ابليس كه از آتش آفريده شده است در برابر يك موجود خاكى سجده كند؟ و گفت: «...لم اكن لاسجد لبشر خلقته من صلصال من حماء مسنون; من هرگز براى بشرى كه از گل خشكيدهاى، كه از گل بدبويى گرفته شده است آفريدهاى، سجده نخواهم كرد»، حجر،33 قال انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين; ... من از او بهترم! مرا از آتش آفريدهاى و او را از گل»! اعراف، 12. قسم دوم تكبر، تكبر در برابر انبياء و پيامبران است كه در ميان امتهاى پيشين بسيار ديده شده است، گروهى از مستكبران در اين امتها، از اطاعت پيامبران الهى سر باز مىزدند و از روى كبر و غرور همچون فرعونيان مىگفتند: «...انؤمن لبشرين مثلنا...; آيا ما به دو انسان كه همانند خودمان هستند(يعنى موسى و برادرش هارون) ايمان بياوريم»؟ مؤمنون،47. و گاه همانند قوم نوح به يكديگر مىگفتند: «و لئن اطعتم بشرا مثلكم انكم اذا لخاسرون; و اگر از بشرى همانند خودتان اطاعت كنيد به يقين زيانكاريد». همان سوره، 34. و گاه به بهانهجويىهاى كودكانه مىپرداختند و از سر لجاجت مىگفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نمىشوند؟ چرا ما خدا را نمىبينيم؟; و قال الذين لايرجون لقائنا لو لاانزل علينا الملائكة او نرى ربنا». قرآن در ادامه اين آيه مىگويد: «لقد استكبروا فى انفسهم و عتوا عتوا كبيرا; آنها در باره خود تكبر ورزيدند و طغيان كردند». فرقان، 21. قسم سوم، تكبر در برابر بندگان خداستبه گونهاى كه خود را بزرگ بشمرد و ديگران را كوچك و خوار و بى مقدار، زير بار هيچ كس نرود، خود را از همه برتر ببيند و حق هيچ صاحب حقى را محترم نشمرد و دائما منتظر باشد كه ديگران براى او عظمت قائل شوند.
اين نوع از كبر نمونههاى فراوانى دارد كه نياز به شرح آن نيست، و گاه به حد اعلا مىرسد و به تكبر در برابر پيامبران و خداوند منتهى مىگردد. آرى آتش كبر و غرور، نخست از تكبر در برابر بندگان خدا سر مىزند، سپس به استكبار در برابر انبياء و رسولان پروردگار مىرسد و سرانجام به تكبر در برابر ذات پاك خداوندگار مىانجامد! و اين همان تكبري است كه امامان معصوم ( ع ) فرمودند: اگر ذره اي از آن دردل كسي نمود پيدا نمايد به بهشت داخل نخواهد شد.
در حديثى از امام باقر(ع) مىخوانيم: «عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفة ثم يعود جيفة و هو فيما بين ذلك لايدرى ما يصنع به; از متكبر فخرفروش در شگفتم! او در آغاز از نطفه بى ارزشى آفريده شده و در پايان كار مردار گنديدهاى خواهد بود و در اين ميان نمىداند به چه سرنوشتى گرفتار مىشود و با او چه مىكنند». بحار الانوار، جلد 70، صفحه229. در حديثى از امام زين العابدين7 آمده است كه «ميان سلمان فارسى و مرد خودخواه و متكبرى خصومت و سخنى واقع شد آن مرد به سلمان گفت تو كيستى؟(و چه كارهاى؟!) سلمان گفت: اما آغاز من و تو هر دو نطفه كثيفى بوده و پايان كار من و تو مردار گنديدهاى است، هنگامى كه روز قيامتشود و ترازوهاى سنجش برقرار گردد هر كس ترازوى عملش سنگين باشد كريم و با شخصيت و بزرگوار است و هر كس ترازوى عملش سبك باشد پست و بى مقدار است»! بحار الانوار، جلد 70، صفحه 231 (حديث 24).
درمان تكبر از طريق عملى به اين طريق حاصل مىشود كه سعى كند اعمال متواضعان را انجام دهد تا اين فضيلت اخلاقى در اعماق وجود او ريشه بدواند، در برابر خداوند و خلق او تواضع كند، سر به سجده و بر روى خاك نهد و لااله الا الله حقا حقا سجدت لك تعبدا و رقا لا مستنكفا و لامستكبرا و مانند اين جملهها را تكرار كند. لباس ساده بپوشد، غذاى ساده بخورد، با خادمان يا كارگرانش بر سر يك سفره بنشيند، در سلام كردن بر ديگران تقدم جويد، صدر مجلس ننشيند و در راه رفتن بر ديگران پيشى نگيرد. با كوچك و بزرگ گرم بگيرد و از همنشينى با افراد متكبر و مغرور بپرهيزد و در عمل امتيازى براى خود بر ديگران قائل نشود، خلاصه آنچه را نشانه تواضع يا از مظاهر آن است در عمل و سخن به كار بندد و سعى كند حالت و عادت و سپس ملكه او گردد. در حالات پيامبر اسلام(ص) آمده است كه روى زمين مىنشست و غذا ىخورد و مىفرمود: «انما انا عبد آكل كما ياكل العبد; من بندهاى هستم مانند غلامان غذا مىخوردم». محجة البيضاء، جلد6، صفحه256. غالبا اين حديث معروف را در باره على(ع) شنيدهايم كه روزى دو پيراهن خريد يكى به چهار درهم و ديگرى به سه درهم، سپس به غلامش قنبر فرمود: يكى از اين دو را انتخاب كن، قنبر پيراهن چهار درهمى را انتخاب كرد و امام پيراهن سه درهمى را پوشيد. بحار الانوار، جلد76، صفحه 310. در خطبه 160 نهج البلاغه آمده است كه امام(ع) در باره پيامبر اكرم(ص) چنين مىفرمايد: «و لقد كان ياكل على الارض و يجلس جلسة العبد و يخصف بيده نعله، و يرقع بيده ثوبه و يركب الحمار العارى و يردف خلفه; پيامبر اكرم(ص) روى زمين(بدون فرش) مىنشست و غذا مىخورد و با تواضع همچون بردگان جلوس مىكرد و با دستخود كفش خويش را وصله مىكرد و بر مركب برهنه سوار مىشد و حتى كسى را پشتسر خويش سوار مىكرد». البته با تغيير شرايط زمان بسيارى از اين امور، امروز معمول نيست و انجام آن توصيه نمىشود، هدف اين استبا مطالعه حالات پيشوايان بزرگ و توجه به مقام والاى تواضع آنها درس بگيريم و كبر و غرور را از خود دور سازيم. در پايان اين نكته را تذكر مي دهيم كه برتر بودن و بزرگ بودن نقص و مذموم نيست و بلكه كمال انسان است، قرآن كريم هم مؤمنان را به مسابقه و برتري بر ديگران مي خواند ( سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض ) ( حديد، 21) آنچه مذموم است و باعث نقص آدمي، اين است كه انسان اين برتري خود را به رخ ديگران بكشد و بخواهد بدين وسيله بر آنان فخر بفروشد و يا خود را بر آنان تحميل نمايد و يا در مواردي خيال كند كه از ديگران برتر است و بخواهد برتري خود را به ديگران اثبات و تحميل كند و يا در سايه آن ديگران را تحقير نمايد. يكي از نشانه هاي بارز انسان هاي متكبر اين است كه سعي مي كنند ديگران و اطرافيان خود را تحقير نمايند. گاهي براي اينكه خود را بالا بكشند و برتري خود را اثبات كنند, در عوض اينكه واقعا بكوشد كه در مسابقه اي كه در انسانيت و كمال جريان دارد, از ديگران جلو بزند و برتر باشد, سعي مي كند با تحقير ديگران و كوچك نمودن آنها, خود را برتر بنمايد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 13:48 توسط مشاور امین
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:58 توسط مشاور امین
|
|
|||||||